به شعر حافظ شیراز می خوانند و می رقصند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
هویت یا کیستی ملی را چگونه باید تعریف کرد و چه نقشی برای آن در جهان امروز می توان در نظر گرفت؟ گروهی هویت ملی را محدود به ایران باستان و دوره شکوه آن می دانند که این تعریف می تواند از معنا و مفهوم هویت بکاهد. هویت را می توان نوعی شناخت شهودی از خود در ارتباط با جهان پیرامون خویش تعریف کرد. با پذیرفتن این تعریف، هویت نه تنها محدود به گذشته و دوران شکوه نمی شود بلکه پیوند دهنده یک ملت از گذشته خود به آینده می شود و به الطبع بدون چنین عاملی گذر به آینده به کجراه خواهد رفت. اصغر دادبه، هویت را با مثلثی از تاریخ و ادب، اسطوره عامه، و فلسفه بیان می کند. در باب تاریخ پر روشن است که تاریخ زمینه ساز شناخت و بازخورد رفتار گذشته ماست که در شناساندن راه آینده به کار می آید هم از این روست که میرزا آقای کرمانی از نخستین تاریخ نویسان ایران هدف از تاریخ را همان انقلاب مشروطه می داند. راس دوم این مثلث یا اسطوره نشان دهنده جهان بینی و برداشت از جهان پیرامون است و در نهایت فلسفه که بازگو کننده شیوه اندیشیدن ملتی است. هر سه راس این مثلث در نقطه ایی به هم می رسند و آن زبان فارسی است که در بیشتر موارد و شاید بتوان گفت همواره برای بیان این سه راس از آن بهره گرفته شده است. برای روشن شدن بیشتر باید به پیش از ورود عرب ها به ایران نگاهی بیاندازیم. اما پیش از وارد شدن به موضوع شایان ذکر است مراد از واژه ایران در این متن نه مرزهای سیاه جغرافیایی بلکه در بیشتر موارد ایران فرهنگی می باشد.
در زمان ساسانیان ایران کشوری است دارای حکومت واحد، دین واحد، سیستم اقتصادی و اجتماعی یکپارچه و زبانی واحد. بعد از ورود عرب ها و از بین رفتن دودمان ساسانی تمامی عوامل وحدت بخش نیز از ایران رخت بر میبندند جز زبان فارسی. در این دوره حکومتی واحد بر ایران حکم نمی راند و هر بخش این سرزمین در دست والی و حکمرانیست که تقریبا به صلاحدید خود به اداره ولایت خود می پردازد هم از این روی سیستم های اجتماعی گوناگون در ایران پراکنده می شود و بنا به تعصب والی شمار مسلمانان و غیر مسلمانان در هر سرزمین گوناگون است، اما در کنار یکدیگر زندگی می کنند. تنها ستونی وحدت بخش که از دوره پیش از عرب ها برای تمام این ولایت ها باقی مانده است زبان فارسی است. هر چند اسلام به سرعت رشد می کند و بخشی از کیستی ایرانی در این دوره را شامل می شود اما نقش بی بدیل در نگه داشتن هویت ملی و ملیت ایرانی را زبان فارسی به دوش می کشد. در بیان ارزش زبان فارسی می توان به دو نکته اشاره کرد. نخست می توان به بررسی شرایط کتاب مقدس و قران در اروپا و ایران پرداخت. در اروپای مسیحی شده چون زبان به عنوان عامل وحدت مطرح نبوده است همگان زبان لاتین را به عنوان زبان دین پذیرفتند از این روی نخستین ترجمه کتاب مقدس از لاتین به قرن 17 میلادی بر می گردد که ترجمه ایی از لاتین به آلمانی انجام شد. اما در ایران وضع دگر گونه بود ایرانیان با اسلام مشکلی نداشتند و این دین را پذیرفتند اما هرگز نمی توانستند زبان عربی را جایگزین زبان فارسی وحدت بخش خویش کنند، چرا که آنها نقشی بی بازگشت، برای زبان فارسی برگزیده بودند. از این روی از همان نخستین سال های ورود عرب به ایران نوشتن تفسیر و شرح و ترجمه قران به فارسی آغاز گشت و تنها 4 قرن بعد ترجمه های فارسی قران در ایران دیده می شود و کسانی چون ابوحنیفه از بزرگترین فقهای اسلام، فتوای خواندن نماز به فارسی را نیز صادر کردند. دومین نکته را در ساختن احادیث جعلی برای مقابله با زبان فارسی و حس ملی گرایی می توان جستجو کرد. همزمان با گسترش نهضت شعوبیه در ایران، به احادیثی بر می خوریم که نشان از واهمه حکومت عرب زبان نسبت به گسترش زبان فارسی دارد. احادیثی چون: "هر کس به فارسی سخن گوید، زباناش عیبناک شود و مردانگیاش برود" یا "متأخران میگویند مردم دوزخ به زبان فارسی پاسخ میگویند". هرچند گروهی معتقد به جعلی بودن این گونه احادیث هستند اما در موضوع ما خللی ایجاد نمی شود و این مبارزه با زبان فارسی نشان از ترس در برابر این عامل وحدت بخش می باشد.
از زمان نخستین حکومت های ایرانی چون آل بویه و سامانیان پرداختن به زبان فارسی به سرعت خیره کننده ایی رشد می کند و اوج این حس را می توان در علاقه پادشاهان سامانی به جمع آوری کتاب های قدیمی ایرانی و بازگردانی آنان از یک سو و داستان یعقوب لیث صفاری و شاعر عرب زبان از سوی دیگر دید.
با یورش مغولان به ایران هر چند خرابی ها و کشتارهای بی شماری رخ داد اما از سوی دیگر این بیابان گردان منشا خیر و نیکی هایی نیز بودند. در نخستین قدم، مغولان خود را در برابر ایرانیانی که دارای تاریخ و ادب کتبی بودند بی هویت یافتند. ملت بی خاطره جمعی و بی هویت ملی چون انسانی است که دچار فراموشی شده است. این حافظه تاریخی مانعی است برای تبدیل شدن به پیرمردهای آلزایمری که بین گذشته و آینده سرگردان مانده اند. از این روی مغولان قدم به راهی گذاشتند که ایرانیان در دو سده نخستین یورش اعراب به ایران برای مبارزه برگزیده بودند و آن آوردن تاریخ شفاهی به روی کاغذ بود. و این از عجایب است که قوم پیروز در میدان شمشیر چون مغلوبی در برابر قوم به خاک افتاده به خاک می افتد تا هویت خویش را به یاری آنان بجوید. برترین تاریخ های مغول در این دوره و به زبان فارسی نگاشته شده است. آنان برای نفوذ بین ایرانیان زبان ملی ایرانیان را برگزیدند. تاریخ جهانگشا و جامع التواریخ که از برترین تاریخ های نوشته شده در این دوره هستند نمونه های ارزشمندی برای بررسی هستند. تاریخ های نام برده شده در بالا در زمان هلاکوخان نا مسلمان و غازان خان تازه مسلمان نوشته شده است بنابراین ملاحظات دینی در آنها راه ندارد. از سویی چون آنان زبان فارسی را خوب نمی دانستند نویسندگان که اتفاقا هر دو وزیر هستند و از حمایت حکومت برخوردارند نیازی به تمجید و لفظ بازی بی مورد حس نمی کنند. از طرفی به علت سقوط بغداد و افتادن کارهای دیوانی به دست وزرای ایرانی، فارسی بار دیگر زبان رسمی و دیوانی می شود با این تفاوت که این بار مانند زمان آل بویه ارتباط و وابستگی به بغداد عربی زبان وجود ندارد. هم در این زمان است که در سایه دیوانی شدن زبان فارسی و فضای بازتر برترین نسخه های شاهنامه ها تهیه شده و تا امروز نیز به یادگار مانده اند.
با روی کار آمدن صفویه و رسمی شدن مذهب شیعه علمای دین نیز به قدرتی نسبی می رسند وشریک در حکومت. علمایی که تا کنون تنها به زبان دین (عربی) کتاب می نوشتند برای استفاده بیشتر از قدرت خود و تبلیغ و گسترش دین شروع به نوشتن کتاب به زبانی کردند که تمام مردم ایران بتوانند آن را بخوانند. در همین دوره نخستین کتاب فقه فارسی به دستور شاه عباس و به دست شیخ بهایی به نام کتاب جامع عباسی نوشته شد که سرآغازی است برای رساله های مجتهدین در سال های آتی. هر چند زبان شاه و دربار در این دوره ترکی است اما زبان فارسی به عنوان زبان ملی برای ایجاد همبستگی مدنظر شاه انتخاب می شود.
علما که عربی را زبان دین می دانند و زبانی مقدس هرگز علاقه ایی به فارسی نویسی ندارند اما همین روند فارسی نویسی علما در زمان صفویه را می توان پس از سال 57 دگربار شاهد بود. علمای دین در این دوره برای گسترش دین و نفوذ بین عامه مردم زبان فارسی را برمی گزینند و حتی روندی معکوس را این بار شاهدیم و نوعی عربی گریزی و تلاش برای نزدیکی بیشتر به زبان عامه مردم در بین این قشر شکل می گیرد.
بر خلاف علمای دین که با حکومت پیوند خورده اند و به سبب عربی بودن زبان دین و حکومت (در سده های نخستین) عربی را انتخاب کرده اند و تنها از زمان صفویه و به جبر بیرونی به فارسی روی می آورند، عرفا که همواره از حکومت و دیوان دور بودند از همان نخستین سال های رشد به دلیل حضور در میان عامه مردم به زبان مردم ایران، فارسی، روی می آورند، چه زمانی که زبان حکومت عربی است چه بعدها که زبان ترکی است. عرفا از هر کجای ایران که هستند غالبا به فارسی می نویسند و شاهد ثبت برترین نمونه های ادبیات ایران در میان عرفا هستیم. از طرفی عرفا چون به زبان مردم و برای مردم کوچه و بازار و شهر سخن می راندند، می بینیم که اسطوره هایی چون رستم و کی خسرو و سیمرغ که آشنایان دیرپای مردم ایرانند حضوری همیشگی در نوشته های عرفا دارند. اوج این حضور را در سهروروی و جامی میبینیم. نجم الدین رازی در کتاب مرصاد العباد، سبب نوشتن کتاب های فارسی را برای مردم ایران پس از مقدمه ایی چنین بازگو می کند:
با یار نو از غم کهن باید گفت
با او به زبان تو سخن باید گفت
لا تـَـفعل وافعل نکند چندان سود
چون با عجمی، کُن و مَکن باید گفت
عامل زبان فارسی به عنوان عامل وحدت بخش و هویت ملی را امروز می توان در دیدی وسیع تر در منطقه نیز بررسی کرد. رفیه جنید شاعر و نویسنده افغان نقش زبان فارسی به عنوان عامل هویت و اتحاد را در بخشی کلان تر بین کشورهای ایران، افغانستان و تاجیکستان بررسی می کند و معتقد است "به گواه شواهد تاریخی، سیاستهای کشورهای قدرتمند جهانی هم در این دو سده چنان رقم خورده که هویتِ زبانیِ فارسی، که خصوصیتی بین القومی دارد، یکی از بزرگترین موانع در برابر توسعه طلبی آنها شده است چارۀ مشکل نیز جایگزین کردن هویتهای جدایی طلبِ قومی/ مذهبی و برجسته کردنشان به جای هویتِ وحدت گرای زبانی بوده است. همه اینها در شکل گیری این کشورهای مستقل، و البته دور شدنشان از هم، به بهای قربانی شدن زبان فارسی- که پیوند دهنده هویتهای آنهاست- نقش مهمی داشته است. تا جایی که آن چه که وجهه یگانگی باشندهگان این کشورها در گذشته بوده، اکنون به لحاظی خود نشانِ پراکندگی است". از طرفی احساس نیاز شدید به استقلال سیاسی در افغانستان و تاجیکستان سردمداران سیاسی این کشورها را به سمتی کشانده است که با تاکید زبان خویش را دری و تاجیکی بنامند. در این بین بی شک کوتاهی کشور ایران و عدم سیاست های اعتمادساز فرهنگی نیز بی تاثیر نبوده است. می توان به این کشورها سرزمین های بیشتری چون پاکستان را افزود که فارسی تا قرن سیزدهم به نوعی زبان رسمی این سرزمین بود. هم از این روست که سرود ملی پاکستان به فارسی می باشد وامروز بهره بردن از واژگان فارسی در میان سخن، نشان از فرهیختگی سخنگو می باشد. شاعر شیرین سخن لاهور، اقبال لاهوری می گوید:
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما
حلقه گرد من زنید ای روشنان آب و گل
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما
از دیگر سو نورالحق نسیمی خراسانی باور دارد"زبان فارسی، زبان یک قوم و یا حتی یک ملت نیست، بلکه میراث مشترک اندیشه ورزی بخش گستردهای از ملل مشرق زمین، در هزارههاست؛ میراثی که دربردارنده غنیترین گونههای اندیشه فلسفی، عرفانی، زیبایی شناسی کلام و لذات سمعی، بصری، خط و سنن و آداب و رسوم ماندگار انسانی است، تاریخ ملت هاست، شکوه توانایی انسان در بروز احساسات و افکار از راه شعر و کلام شاعرانه است. اوج معرفتی است که گوته و نیچه و انگلس و پوشکین در برابر آن ارج می گذرانند و به ستایش اش مینشینند، تا بدانجا که آن را لایق و مستحق انتخاب به عنوان زبان مشترک مردم جهان میدانند (نامه انگلس به مارکس)."
کسی که به فارسی زبان میگشاید، هیچ لزومی ندارد از راه چند هزارساله اندیشه ورزی گذشته، به انسان امروزی تبدیل شود؛ لازم نیست زرتشت و کورش و مزدک و بابک و رودکی و خیام و فردوسی و مولوی و حافظ و سعدی شود و آن گاه به جایگاه انسان قرن حاضر ببالد، بلکه پا بر شانههای همه این اساطیر گذارده و در راه تکامل قرار میگیرد؛ این همان چیزی است که از آن به عنوان هویت نام میبریم.
در پایان باید افزود، این نوشتار در اهمیت زبان فارسی بود که با شیوایی و توانایی های خود توانست در طول سده ها مردم ایران زمین را با زبان های قومی / دین و مذهب گوناگون در کنار یکدیگر نگه دارد. اما بی شک اگر زبان فارسی را همچو تاری برای فرهنگ ادب ایران بدانیم زبان های قومی ایران چون پودی هستند که این تار را نگه داشته اند و نه این تار به کار آید بی پود و نه سودی از پود برخیزد بی تار.
در جهان پر هیاهو وسر در گم امروز مجالی برای بیان شرح از مفاهیمی که هر روز رشد و گسترش می یابند وجود ندارد. از این رو نمادها بر جای تعاریف نشسته اند و تنها برای اشاره به زمانی یا مفهومی از یک نماد نام می برند. این نماد گاه می تواند فردی باشد مانند دکارت که نمادی است از آغاز خردگرایی در سده های اخیر یا رویدادی چون انقلاب فرانسه که نمادی است برای عصر مدرنیته. هر چند روند نماد سازی داستانی به درازنای انسان دارد اما بی شک با شتاب گرفتن تغییرات بنیادین این روند نیز شتاب گرفته است و لزوم تفکری چندباره در این موضوع ضرورتی بیش از پیش دارد. ارزش این نمادها در این نکته نهفته است که به جای توضیح مفهومی در چندین برگه می توان تنها با چند واژه اشاره ایی کوتاه اما کامل و مانع از پدیده مورد بحث داشت و خواننده و شنونده را به درستی درگیر مفهوم کرد. ازاین روست که بر پرورش نمادهای موجود از مفاهیم ارزنده باید کوشید.
واژگانی چون ایرانی و منش ایرانی به راحتی به سخن رانده می شوند اما برای توضیح آنها نمی توان به چند واژه و خط قناعت کرد، پس باید به جستجوی نمادهای این واژگان باشیم. اگر سرآغاز فلسفه و اندیشه ایرانی یا همان حکمت خسروانی را زرتشت گرانمایه بدانیم که اندیشه های والای آن تا زمان بزرگانی چون بایزید و حلاج و سهرودی گسترده شده است، چکیده این اندیشه والا همان است که اخوان ثالث سه نیک مختصر می داند:
گرانمایه زرتشت را من فزونتر ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم
سه نیکش بهین رهنمای جهان است مفیدی چنین مختصر دوست دارم
اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک سه نیک مختصری هستند که چکیده فلسفه و عرفان ایرانی می باشند. این چکیده نیاز به نمادهایی دارد که افزون بر دربرگرفتن تمام این مفهوم دربرگیرنده تمام ایران و اقوام ایرانی باشد و هر ایرانی بتواند این نمادها را از آن خویش بداند. شاید با کمی اندیشه و ورق زدن تاریخ این سرزمین بپذیریم که زرتشت، فردوسی و کوروش نمادهایی از اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک هستند. از هر یک از این بزرگان شواهد بسیاری از دوست و دشمن در دست است که شایستگی برگزیدن این افراد را نشان می دهد. شاید با نماد سازی از این مثلث ایرانی و پروراندن این نماد و نمادهای مشابه برای دیگر مفاهیم بتوان بسیار ساده تر و روان تر در باره موضوعات سخن گفت. شاید سکوت و نوعی بیخبری از این سه نام نیز بیش از همه باب طبع کسانی است که امروزه روز چندان ناخشنود نمی شوند اگر نامی از ایرانیت و منش ایرانی در جهان باقی نماند.
یکم؛ ما مردم باید یاد بگیریم که از قهرمان سازی های یک شبه و بت شکنی های یک روزه فاصله بگیریم. ما باید از تاریخ درس بگیریم تا مثل اون سال ها فاصله شعارهای "یا مرگ یا مصدق" با شعار " مرگ برمصدق" با دو روز فاصله توسط ما سر داده نشه. هر آدمی تو هر صنف و هنر و کاری شاید دو تا کار خوب داشته باشه و دو تا کار بد این کارها باید مستقل از هم بررسی شه و هیچ کدوم دلیل و توجیهی برای اون یکی نیست.
دیوم؛ دوستان چرا جوگیر می شین؟ یه لیوان آب یخ، یه نفس عمیق بیاین بشینین اینجا قشنگ با هم حرف بزنیم. این عکس منتشر شده از گلشیفته رو باید از دو دیدگاه نگاه کرد. اولش اینکه یه آدمی تو یه جای دنیا زندگی می کنه دلش خواسته یه جایی تو یه برنامه ایی یه عکسی بندازه. خوب به من و تو چه؟ اما دیومش اینکه یکی از محبوب ترین بازیگران ما که در سال های اخیر حرکات اعتراضی خوبی داشته و با مردم همراهی کرده با یک حرکت رادیکالی کاری رو انجام داده که برای بیشتر مردم جامعه ما قابل هضم نیست. در رابطه با بخش اول، این یک حرکت شخصی هست و به کسی مربوط نمی شه اما با توجه به برش و نفوذ این شخص باید توجه کنیم که حرکات و سخنانش هم دارای بازتاب اجتماعی هست. عکس های لخت قشنگ تر و با کیفیت تر تو اینترنت زیاده پس نباید از دید پورنو به این داستان نگاه کرد. بیاید از این دید نگاه کنیم که این رفتار در نهایت به نفع جامعه ما هست یا نه؟ آیا رفتار مشابه یک دختر مصری در چند هفته پیش باعث شد که اسلامگراهای مصری عقب بنشینند یا بهانه ایی شد برای تشدید فعالیت اسلامگراها؟ آیا در شرایط کنونی سینمای ما که چند تن از بهترین ها ممنوع الکار و ممنوع التصویر و ممنوع النفس هستند این حرکت خون تازه ایی برای رگ های این سینما بود یا بهانه ایی بود که مثل آب روی آتش ریخته شد؟ آیا حرکات رادیکالی و دو قطبی کردن فضا که باعث تشنج بیشتر در جامعه می شه برای ایران امروز ما مناسب هست یا نه؟
سیومش؛ دوستانی که رگ غیرتتون گل کرده آیا از آمار کودکان به جنگ فرستاده شده تو جنگ ایران و عراق خبر دارید؟ آیا از تعداد تجاوزات تو زندان ها آماری دارید؟ تعداد کودک آزاری ها؟ از بر باد رفتن سهم دریای مازندران؟ خشک شدن دریاچه ارومیه و زاینده رود و هیرمند؟ ندا رو یادتون می آد؟؟؟ اگه هنوز رگ غیرتتون باد داره خیلی پرروهستید. و دوستان روشنفکر عزیزم، چرا اینقدر جو؟ آیا نمی شه با لباس اعتراض کرد حتی به حجاب؟ اگه از نظر شما این کار درسته بسم اله لباس و بکن
وطن فقط زمین ایران نیست
وطن که این کوه و این بیابان نیست
وطن دل مردمان ایرانی است
وفا و مهر زنان ایرانی است
وطن هزاران هزار سال احساس
تمام اندیشه های ایرانی است
بارها در نوشته هایم از معنای ایران و ایرانی نوشته ام. از این که ایران چیست و ایرانی کیست؟ هر بار سعی کرده ام بیشتر از پیش بنویسم و حوزه های بیشتری را در تعریف خود وارد کنم. اما هر بار پس از بازخوانی متن تنها به این نتیجه رسیده ام که بسیاری از موارد را از قلم انداخته ام.
شاید تنها تعداد انگشت شماری از علاقمندان ایرانی سینما بدانند سال گذشته برنده جشنواره گلدن گلوب در بخش فیلم های خارجی چه فیلمی بوده است اما امروز بسیاری از ایرانیان می دانند که یک ایرانی امسال در برابر دیدگان همگان این جایزه را از آن خویش کرد. امروز همه ایرانیان از موفقیت شیرین فرهادی می گفتند. از این که برای نخستین بار یک فیلم ایرانی یکی از معتبرترین جایزه های سینمایی جهان را کسب کرد. امروز تمام ایران پس از مدت ها خوشحالی کرد. حتی دوستانی که بنابر ارزش هایشان خواهان جدایی از مردم هستند هم خوشحال بودند برای نمونه دوستان در خبرگزاری فارس خوشحال بودند که اصغرفرهادی با خواننده نیمه عریان برنامه دست نداده است!!! امروز همه ایرانیان خوشحال بودند.
اما کار بزرگ فرهادی ساخت فیلم نبود. ما در سینمای خودمان فیلم های هم سنگ "جدایی نادر از سیمین" کم نداریم و در سینمای جهان جاودانه هایی فراموش نشدنی. هنر بزرگ فرهادی در برخورد با مردم سرزمینش است. فرهادی که در تمام فیلم هایش به روابط مردم پرداخته است در چند سال اخیر نشان داده است که این روابط را خوب می شناسد و می داند که مردم فراموش نمی کنند. کار بزرگ فرهادی زمانی بود که در تهران آرزو کرد گلشیفته و بیضایی به ایران بازگردند و پناهی دوربینش را روشن کند. کار بزرگ فرهادی زمانی بود که به سبب اتفاقات رخ داده در ماه های پس از انتخابات هنگام دریافت جایزه در استرلیا از مردم جهان خواست چهره حقیقی ایرانیان را ببینند و خود به ایرانی بودن خویش افتخار کرد. کار بزرگ فرهادی زمانی بود که می توانست از خودش بگوید و جوایز بیشمارش در فستیوال های برلین و سیدنی و ... اما از مردش گفت. فرهادی در زمانی که تمام دولتمردان از احتمال جنگ در ایران خبر می دهند و هر روز شاهد حرکت ناوها و مانورهای نظامی هستیم پیام صلح ایرانیان را به جهانیان رساند. اگر روزی آرش با جانش کار صدها صد هزاران تیغه شمشیر کرد امروز فرهادی با هنرش کار صدها صد هزاران مرد کرد.
اما فرهادی کار بزرگتری انجام داد، فرهادی امروز ایرانی را برای ما تعریف کرد. ایرانیان همهی آن مردمی هستند که از این موفقیت خوشحال بودند. امروز هیچکس از محل تولد و دین و باور فرهادی چیزی نگفت. اما تمام ایران امروز دارای یک حس مشترک بود، امروز ایرانیان این حس مشترک را با هم فریاد زدند و این کار بزرگ فرهادی بود.
گاهی واژگان چنان با خودآگاه و ناخودآگاهمان گره خورده اند که نمی توانیم در نخستین پرسش از خود معنایی و گستره ایی برای آنان در نظر بگیریم. گاهی این واژگان چنان گسترده هستند که با هر تعریفی تنها راه برای افزودن واژگان بیشتر و سخن راندن هموار تر می شود . پرسش از چیستی یک مفهوم گاه چنان ساده و روشن به نظر می رسد که گویی پرسش کننده پرسشی روشن پرسیده است اما اگر در جایگاه پاسخ بنشینیم می بینیم که پاسخ گفتن سهل ممتنع است. یکی از این واژگانِ راز، بی شک ایران است. تا به حال از خویش پرسیده ایم ایران چیست؟
براستی چگونه ایران را تعریف می کنیم؟ آیا ایران را تنها باید در مرزهای جغرافیای کنونی جستجو کرد یا می توان سرزین های بسیاری را که هر یک روزگاری درون این خطوط جای گرفته بودند ایران نامید؟ آیا می توان ایران را تنها وابسته به زبانی ویژه دانست؟ آنگاه کدام زبان را باید به نمایندگی بر گزید؟ پارسی؟ اگر چنین باشد هر غیر پارسی زبان چون ستارخان را باید غیر ایرانی بدانیم؟
ایران را براستی باید فرش هزار نقشی دانست که تار و پودش در کنار یکدگر به ایران جان و نقش داده اند. ایران را باید مجموع و ترکیبی بدیع دانست از زبان ها و گویش های گوناگون با ریشه های گوناگون. ایران برآیندیست یک پارچه از هنر گوشه و کنار این سرزمین؛ از قالیبافان تبریز تا سوزن دوزی بلوچ ها، از ورشو کاران لرستان تا چاروق دوزان تالش. ایران یعنی دو تارنوازان ترکمن و عاشیق های آذری. ایران یعنی زبان ترکی، زبان کردی و گیلکی. ایران یعنی خردمندانی که از خراسان تا کردستان در ایران زیسته اند. ایران یعنی من و تو، ایران یعنی همه با یک نام و نشان، به تفاوت هر رنگ و زبان، ایران یعنی همه شاد و خوش و نغمه زنان. ایران یعنی سرزمینی برای تمام ایرانیان با هر تفکر، با هر دین و آئین، با هر رنگ و نژاد با هر زبان. ایران یعنی ایران. ایران یعنی همان عشقی که شیخ عطار می گوید:
صد هزاران هزار نقش عجب
برتر از خاک و آب بنماید
هرکجا در دو کون بیداری است
همه را مست خواب بنماید
جملهٔ خلقهای مردان را
سر زلفش طناب بنماید